عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

832

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

ادبها و دانشها نيست . 58 لا نزاهة كالتّورّع : هيچ پاكيزگى و خرّمئى مانند پارسائى نيست . 59 لا شرف كالتّواضع : هيچ شرافتى مانند فروتنى نيست . 60 لا سوئة كالظّلم : هيچ بدى مانند ستمكارى نيست . 61 لا سمىّ كالعلم : هيچ همزادى مانند علم و دانش نيست . 62 لا وقار كالصّمت : هيچ بزرگى و سنگينى مانند خموشى نيست . 63 لا مريح كالموت : هيچ راحت كنندهء مانند مرگ نيست . 64 لا لذّة بتنغيص : هيچ خوشى و لذّتى نيست با غم و غصهّ داشتن . 65 لا حياء لحريص : آزمند شرم و حيا ندارد . 66 لا حقّ لمحجوج : شخص بهانه جو ناحق گو است . 67 لا رأى للجوج : شخص ستيزه‌خو رأى ندارد . 68 لا حلم كالتّغافل : هيچ بردبارئى مانند خود را به بيخبرى زدن در گناه و بدى نيست . 69 لا عقل كالتّجاهل : هيچ خردمندئى مانند خود را بنادانى زدن نيست . 70 لا اخلاص كالنّصح : هيچ خلوص و پاكدرونئى مانند پند دادن نيست . 71 لا غربة كالشّحّ : هيچ تنهائى بمانند بخل ورزيدن نيست . 72 لا عبادة كالخشوع : هيچ عبادتى بمانند ترس و فروتنى براى خدا نيست . 73 لا غنا كالقنوع : هيچ بى نيازئى مانند قناعت كردن نيست . 74 لا صواب مع ترك المشورة : با واگذارى مشورت ( با شخص خردمند ) راه راست نمايان نگردد . 75 لا ظفر مع بغى : با ستمكارى پيروزى حاصل نشود ( و پيروزى بوسيلهء جور و زور زود از بين برود و وبالش بر ستمكار بماند ) . 76 لا ورع مع غىّ : با وجود گمراهى پرهيزكارى نمى باشد . 77 لا بيان مع عىّ : با واماندگى در گفتار بيان رسا نمى شود . 78 لا دين لسيّى ء الظّن : مرد بد گمان دين ندارد